"عقل سَرزده"

عقل بی‌سر

"عقل سَرزده"

عقل بی‌سر

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نکات» ثبت شده است

محیی

بهانه بر نوشت این مطلب، مشاهده کلیپ سقوط هواپیما اندونزیایی است که اکثر مسافران آن(لااقل) و به معنای أدق تمام مسافران آن مشغول ذکر در لحظات آخر هستند.

یک.

سقوط دو جنبه دارد که آنچه از برای ما مشهود است، سقوط مادی است و سقوط معنوی به علت کور بودن بصیرتمان قابل شهود نیست مگر برای اهل بصیرت و انسان سقوط مادی را که ببیند، دائماً متصل به سمت خداوند می‌شود.

دو.

در مراتب وجودی، هر مرتبه بالا، تمام کمالات مرتبه پایین‌تر را دارد ولی به نحو اتم و أشد و أکمل.

سه.

مرتبه بالاتر از ماده، مجردات است.

چهار.

ما در حال سقوط آزاد معنوی هستیم و نمونه بارزش را در معابر شهری می‌توان مشاهده کرد.

پنج.

جناب شیخ انصاری به گمانم در اول یکی از کتبشان نوشتند: که این کتاب به مثابه خوردن گوشت سگ در بیابان است که انسان را فقط از مرگ نجات می‌دهد.

شش.

این حال ماست در عصر غیبت ولی حالیمان نیست.

یا محیی الموتی، عجل لولیک الفرج.

حق

ما لغات را به لجن می‌کشیم و آن‌چنان آن‌ها را زیر لگدهای خود پایمال می‌کنیم که درباره هر لجنی صدق کند و هر چیزی مصداق آن لغت و لفظ شود و حال آنکه آن لغت از مخزن غیب آمده و حضوری در مراتب بالاتر دارد و این لفظ ظهور و تنزل آن مراتب بالاتر است و داد امیرالمؤمنین درآمد که:

الدّهر أنزلنی ثمّ أنزلنی حتّى قیل معاویة و على

بحث‌های فلسفی‌اش را بگذاریم کنار که حرف‌زا است.

یکی از همین لغات آزادی است که ما آن را لجن مال یا به قول بشرط شئ نموده‌ایم بطوری که نمی‌دانیم خود آزادی چیست و صرفاً و تنها با مصادیق ساخته شده با آن طرفیم و این اول بدبختی ماست.

مثلاً حس می‌کند که آزادی یعنی حجابِ رها و یا این‌که بتواند در گوشه خیابان شلوارش پایین بکشد و ادرار کند و یا این‌که هرطور که میلش بود بپوشد و بچرد و بخزد و از این دست مصادیق جزئی و کلی که برای ما ساخته شده ولی هیچ‌گاه نفهمیدیم که چرا این آزادی است و خلاف این آزادی نیست!

به قولی باید به دنبال آزادی لا بشرط مقسمی گشت و این بشرط شئ و خدا خودش ما را آدم کند.

Wise men speak because they have something to say; fools because they have to say something

با استعانت از مدد حضرت حق و امام زمان.

سخن بر امامت شاید آنچنان در محافل زیاد نشده باشد که امام کیست و چیست و کارکرد آن در شبکه هستی چیست و صرفاً به اخباری مسلکی، بیانی شده است که امام واسطه فیض است و از این مطالب تکراری و هیچگاه گفته نشده که این واسطه در فیض چیست!

در عرف عامه امام را تعریف به:

فهی على الإطلاق رئاسة دینیّة مشتملة على ترغیب عموم الناس فی حفظ مصالحهم الدینیّة و الدنیاویّة، و زجرهم عمّا یضرّهم بحسبهما.

کسی است که ریاست دینی دارد که مردم را ترغیب به حفظ مصالح دنیایی و دینی میکند و از آنچه به آنان آسیب میرساند، هشدار میدهد و دور میکند.

در عرف اهل طریقت امام چنین تعریف شده است:

(و أنّ الإمام هو القطب) فالإمامة عندهم هی الخلافة من قبل اللّه‏ 

که این شخص صاحب مقام ولایت است.

و اما در عرف اهل حقیقت چنین است:

فالإمام و الولیّ عندهم الإمام الأعظم و الولیّ المطلق المعبّر عنه بالقطب و إمام الأئمّة الّذی یکون علیه مدار الوجود و قیام الشریعة و الطریقة و الحقیقة، و إلیه مراتب الکلّ من النبیّ و الرسول و الولی‏ 

که دیدگاه در نگاه سوم و نگاه دوم به تفصیل و اجمال و اطلاق و تقیید است.(که بحثی مفصل دارد تا کِی روز چه کسی شود!)

القصه که برخی امام را تا حدی پایین می‌آورند که امام را بر هر کسی گفتنش جایز میدانند که امام نیز همچون فلان آیت الله می‌شود و در رده او پایین می‌آید.

الدهر انزلنی ثمّ انزلنی حتی یقول الناس:علی و معاویه

حق 

شیئی از صد نمره، صد را به خود اختصاص می‌دهد و شئ دیگر بیست را و برای مقابله با آن شئ اول باید پنج عدد از شئ دوم باشد و اگر در ضیق جا و مکان و امثال ذلک باشیم این امر مستلزم هزینه‌های ثانویه است(امثال ذلک اشاره به امور هزینه‌ساز است).

آنچه می‌خواهم بگویم این است که کیفیت را فدای کمیت نکنیم و اگر برای کمیت اصالت قائل هستید لااقل برای کیفیت بالعرض تحقق قائل شوید.

در این عزاداری‌ها به کیفیت توجه نمایید.

صلّى الله علیکَ عددَ ما فى عِلم الله، لبیکَ داعِىَ اللهِ، إن کان لم یجبکَ بَدنى عند استغاثتِکَ، و لسانِى عند استِنصَارِکَ، فقَد اُجابَکَ قلبى و سَمعى و بَصرى، سُبحانَ ربَّنا، أن کانَ وَعدُ ربّنا لَمفعُولاً

با اینکه ادیانی مثل مانویت و زرتشت و امثال ذلک در ایران قدمت بسیار بیشتری نسبت به اسلام دارند چرا پس از چندی فقط در یک تعداد افراد خاصی به حیات خودش ادامه می‌دهد و بیش از آن هیچ ندارد!

این را باید فارغ از جامعه آماری جوان‌های عاطل و باطلی قرار داد که هر دم به سویی می‌روند و هر آن به نوایی می‌رقصند که آن‌ها بنده شهوات هستند و نه آنچه ادیان می‌گویند و چون ادیان هر کدام در فسق و فجور، أسهل باشند بالتبع پیروان آن نیز بیشتراند و هر کدام که در تربیت انسانی بیشتر کوشد، بالتبع پیروان آن خاص‌تر است و این را نباید به احتجاج با سخن بالا گرفت که چون این ادیان در تربیت می‌کوشند پیروان خاص دارند که در جواب گویم که علت آن اگر این باشد باید اهل تحقیق و اهل حق و اهل علم گرایش به این ادیان داشته‌باشند لکن شما علمای این ادیان را اندک و شاید صفر ببینید که از عقلانیت ذره‌ای بهره‌مند نیستند(این را باید خداوند توفیق دهد که از نزدیک ببینید!)

هر کس که اندک از بصیرت بهره‌مند باشند و مقداری اهل تحقیق باشد با نور علم بر ضلالت و گمراهی پلورالیسم و چند دینی و... پیروز خواهد شد.

آل‏عمران : 19 إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِساب‏

اهل حقیقت تعریفی بر امام دارند که چون آن تعریف را مردم جاهل نداشتند و حقیقت را ندیدند روی‌گردان از جناب حضرت وصی امیرالمؤمنین گشتند.

جناب سیدحیدر آملی تعریفی بر این باب دارند:

فالإمام و الولیّ عندهم الإمام الأعظم و الولیّ المطلق المعبّر عنه بالقطب و إمام الائمّة الّذی یکون علیه مدار الوجود و قیام الشریعة و الطریقة و الحقیقة، و إلیه مراتب الکلّ (کلّ) من النبیّ و الرسول و الولی‏
...و صدق جمیع ما قلناه فی هذا الباب، دالّ على أنّ خاتم الأولیاء مطلقا أمیر المؤمنین علیّ علیه السّلام، لأنّه قیّده بحسنة من حسنات سیّد المرسلین، و لیس حسنة سیّد الرسل على الوجه الّذی ذکروا الشّراح فی شروحهم إلّا هو. 

جناب محی‌الدین در کتاب فتوحات کلامی درباره جناب امیرالمؤمنین دارند بدین نحو:

و کان سیّد العالم بأسره، و أوّل ظاهر فی الوجود، و کان وجوده من ذلک النور الإلهی، و من الهباء، من الحقیقة الکلّیّة، و فی الهباء وجد عینه، و عین العالم تجلیه (من تجلّیه) (بجملته)، و أقرب الناس إلیه علی بن أبی طالب و أسرار الأنبیاء أجمعین‏ 

و در معنای وَلایة گفته‌اند: الوَلَایَة- [ولی‏]: مص،- ج‏ وَلَایات‏: استان، شهرهائى که تحت فرمانروائى استاندار است، نزدیکى و خویشاوندى و در معنی وِلایة گفته‌اند: الوِلَایَة- [ولی‏]: مص، حکومت، رهبرى، سلطنت، شهرهائى که والى بر آن حکمفرماست، نزدیکى و خویشاوندى فتدبّر.

جالب است.

الأعراف : 166 فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئین‏

هنگامى که از ترک کارى که از آن نهى شده بودند سرباز زدند، به آنها گفتیم: به شکل میمونها درآیید

واقعاً میمون؟ بلی میمون.

اگر در روح معنا بنگریم(1) این بیان بسطی در جامعه بشری دارد.

بسطی به اندازه تمام آنچه که گردن برافراشته بر دستورات خداوند.

چه چیز بدتر از سلب آدمیت از انسان و مسخ انسان به حیوانیت؟

در حال جوامع بشری بنگر! او را مست و منگ و بدبخت و سیه‌روز می‌بینی که برای یک لقمه‌نان حاضر به کثیف‌ترین کارهاست؛ از تأسیس کارتل‌های قاچاق انسان و دختر و مواد گرفته تا صنایعی جنسی مثل کمپانی‌های تولید فیلم‌های کذا و کذا.

اگر این مسخ شدن نیست چیست؟

این در بسط اقتصادی آن و در بسط فرهنگی هم از وضع لباس تا وضع رفتار و گفتار و چه فرق با حیوانات؟

انسان قرار بود چه بشود و چه شد!

و الحکمة فی بعثة الأنبیاء و إنزال الکتب بالوعد و الوعید و الترغیب و الترهیب و الأوامر و النّواهی و جمیع أحکام الشرع و آدابه مقصورة على هذا المعنى، و لهذا ذکر اللّه تعالى فی مواضع من القرآن:

لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ [الأحزاب: 43].

کل مشکلاتنا راجع الی مسئلة التوحید.

همه مشکلات ما به مسئله توحید برمیگردد.

روح ما فدای امیرالمؤمنین، آن امیر بر جن و انس و آن صاحب منسب ولایت و آن باب افتتاح ارض و سماء بعد از جنگ صفین و آن مصائبی که متحمل شدند و ماجرای حکمیت، خطبه‌ای ایراد فرمودند که تمام آن بر سر اصول است و نه اینکه مردم چه کردند که همه به توحید و مسئله ولایت برمیگردد.

ستایش مى‏کنم خداوند او را، براى تکمیل نعمت‏هاى او و تسلیم بودن برابر بزرگى او و ایمن ماندن از نافرمانى او. و در رفع نیازها از او یارى مى‏طلبم؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند، هرگز گمراه نگردد، و آن را که خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد و هر آن کس را که خداوند بى نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد. پس ستایش خداوند گران سنگ‏ترین چیز است، و برترین گنجى است که ارزش ذخیره شدن دارد، و گواهى مى‏دهم که جز خداى یکتاى بى شریک، معبودى نیست، شهادتى که اخلاص آن آزموده و پاکى و خلوص آن را باور داریم و تا زنده‏ایم بر این باور استواریم، و آن را براى صحنه‏هاى هولناک روز قیامت ذخیره مى‏کنیم، زیرا شهادت به یگانگى خدا، نشانه استوارى ایمان، باز کننده درهاى احسان، مایه خشنودى خداى رحمان، و دور کننده شیطان است.

اگر در مسئله برجام و پس‌جام و امثال ذلک مشکل دارم، تمامش به مسئله توحید بر می‌گردد.

اگر ما برای یک مشت گندم به فلان کسک و فلان ناکسک رأی می‌دهم مشکل از توحیدمان است.

اگر آن سلیطه بر بالای بلندی می‌رود و شکایت از تظلم‌خواهی ما نسبت به یمن و فلسطین و عراق و سوریه می‌کند و کسی فکش را خُرد نمی‌کند که "وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَة" و آن مظلومان "مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَام‏" و اینطور الی آخر.

ٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً 
 اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!

این واقعیت است که ما اهل شام و کوفه گشتیم و همچنان شعار می‌دهیم ما اهل کوفه نیستیم بلکه اهل شامیم، ما شامی مسلک شدیم، ما کوفی مسلکیم، ما فارغ از توحیدیم، ما اهل توحید نیستیم.

درد است عزیز درد. فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یُمِیتُ الْقَلْب‏.

حق

سردار فقط میثم تمار و این‌هایی که الان به اسم سردار می‌شناسم بهتر است از لفظ دیگر استفاده کنیم.

عالَم، عالَم عجیبی شده و ما هم کلمات را خرج اتینا خود می‌کنیم و هکذا چنین درباره مؤمن و متقی و... و هر عزلت‌نشین را عارف خطاب کرده‌ایم.

کلمات را نفله می‌کنیم برای اغراض دنیایی خودمان.

فالوجودات الثلاثة إذا کانت مرائی اللحاظ للوجود العینی الذاتی أی ما بها ینظر لا ما فیها ینظر فهی هو بوجه و ظهوره یتفاوت و لهذا قیل الاسم هو المسمى بوجه. و من هنا یجب احترام أسماء الله التدوینیة فکیف التکوینیة و اسم النبی و الولی و لا تمس إلا بالطهارة.

نفله‌کنندگان کلامیم.