"عقل سَرزده"

عقل بی‌سر

"عقل سَرزده"

عقل بی‌سر

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تربیت» ثبت شده است

حاج ملاّهادی سبزواری در 28 ذی الحجه سال 1289 ق در سبزوار دنیا را وداع گفت. به گفته شاگردِ دانشورش «میرزا اسماعیل» حکیم در آخرین روز حیاتش، دز منزل خود، وقتی درس را تمام کرد گفت: «تجلّی، واحد، متجلِّی، متجلّی له، تا کی بگویم؟!... هر کس که آخرین کلمه اش لااله الا اللّه باشد، بهشت بر او واجب است»، و بلافاصله حالتی به او دست داد که شبیه به خواب بود و تمام اعضایش بی حس شد و همان جا نیز به ناگهان قالب تن را رها و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

لازم شد این را بگویم که حرف مردم هواست؛ یعنی تأثیر آن در حد همان هواست و نه بیشتر.

مثلاً اگر شما را در داخل خانه قبر گذاردند، حرف مردم دیگر روی شما اثر ندارد چون بعد از مرگ به هوا نیاز ندارید ولی اگر همچنان زنده(مراد معنای ظاهری است و الّا حیوان مرده نیز زیاد دیده‌ام الحیوان عند القدماء جسم نام حساس متحرک بالإرادة) و به حرف نیز هیچ واکنشی ندارید و تنها مشغول آن هستید که برده‌اید.

مخلص کلام آنکه چون چشم‌ها بسته است و نمی‌بینیم حرف مردم در دنیای ما تأثیر می‌گذارد و وقتی هم ما را چال کنند باید آخرت خود از بت‌های دنیوی طلب کنیم و حال آنکه اوست قاهر مطلق.

حَدَّثَنِی‌ أَبِی‌ عَنْ أَبِیهِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الْکُوفَه کَتَبَ إلَی‌ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ:

یَا سَیِّدِی‌! أَخْبِرْنِی‌ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَالآخِرَه!

فَکَتَبَ علیه‌السلام: بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّا بَعْدُ، فَإنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَهِ بِسَخَطِ النَّاسِ کَفَاهُ اللَهُ أُمُورَ النَّاسِ؛ وَمَنْ طَلَبَ رِضَا النَّاسِ بِسَخَطِ اللَهِ وَکَلَهُ اللَهُ إلَی‌ النَّاسِ؛ وَالسَّلَامُ. 

روایت‌ کرد برای‌ من‌ پدرم‌، از پدرش‌ ـ که‌ بر آن‌ دو سلام‌ باد ـ که‌ مردی‌ از اهل‌ کوفه‌، نامه‌ای‌ به‌ محضر حضرت‌ حسین‌ بن‌ علیّ نوشت‌ بدین‌ مضمون‌: ای‌ سیّد من‌ و آقای‌ من‌! مرا خبر ده‌ که‌ خیر دنیا و آخرت‌ چیست‌؟

حضرت‌ برای‌ او چنین‌ نوشتند: بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم‌. امّا بعد، کسیکه‌ رضای‌ خدا را طلب‌ کند، گرچه‌ همراه‌ با ناراحتی‌ و غضب‌ مردم‌ باشد، خداوند او را از امور مردم‌ کفایت‌ می‌کند. و کسیکه‌ رضا و پسند مردم‌ را طلب‌ کند به‌ غضب‌ و سَخط‌ خداوند، خداوند امور او را به‌ مردم‌ می‌سپارد؛ والسّلام‌.

یک کم که چه عرض کنم، بلکه اگر بتوانیم از این بت‌ها دل بکنیم خودش خیلی کار است. 

در این دنیا استخفاف و استعلا بر ما تحمیل می‌شود و این را صاحب اباقیس(میمون یزید) تحمیل می‌کند و ندایی می‌پیچد کُونُوا قِرَدَةً خاسِئین‏ و بر ما یزید حاکم می‌شود.

قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً (62)

قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (63)

وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (64)/اسراء/

و بعد خداوند بر تلنگری فرمود:

إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفى‏ بِرَبِّکَ وَکیلاً (65) 

انگار سائل می‌پرسد که این کدام خداوند است که وکیل است؟ این چه خدایی است که این چنین اعلی است؟

رَبُّکُمُ‏ الَّذِی‏ یُزْجِی‏ لَکُمُ‏ الْفُلْکَ‏ پروردگار شماست آن که کشتى را براى شما به جریان مى‏اندازد، چون خداست که چوبهاى کشتى را داراى منافذ قرار داده تا هوا داخل آن شده و از ته‏نشین شدنش که غرق شدن را در پى دارد جلوگیرى نماید.

فِی‏ الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ‏ فَضْلِهِ‏ با حرکت کردن کشتى‏ها در دریا مى‏توانید کالاهاى خود را به کشورهاى دور منتقل کرده و تجارت‏هاى پرسودى بنمایید، إِنَّهُ‏ کانَ‏ بِکُمْ‏ رَحِیماً خداوند به شما مهربان است، این جمله در موضع تعلیل است.

 این چنین خداوند ما را خوانده از یوغ شیطان انسی و جنی به در آییم و به تحت تکفل و توکل خداوند برویم.

و الحمد اللَّه رب العالمین که بنده در چهار سالگى همه اینها(احکام) را مى‏‌دانستم و نماز شب مى‏‌کردم در مسجد صفا و نماز صبح را به جماعت مى‏‌کردم و اطفال را نصیحت مى‏‌کردم به آیه و حدیث به تعلیم پدرم رحمه اللَّه تعالى و غرض آنست که حق سبحانه و تعالى مرتبه مرتبه عقل اطفال را زیاده مى‏کند و در سن شش غالبا قابل تعلم هستند و لیکن پدرهاى بى‌‏سعادت خود تحصیل نکرده‌‏اند آن چه را مى‌‏باید و تحصیل چیزى چند کرده‌‏اند که نمى‌‏باید آنها را به یاد اطفال خود مى‌‏دهند و حجت الهى بر خلایق تمامست و تقصیر از ایشان است."/لوامع صاحبقرانی-محمدتقی مجلسی/

قرار بود برای خواهر همسرم، کادوی تولد بگیرم و توصیه کرده‌بودند که از همان کتب داستانی که می‌خواند بگیرم.

با خودم فکر کردم که تحمیق کودکان تا کی؟ آیا قرار نیست بزرگ شود؟ آیا قرار نیست بالغ شود؟ تا کی به بهانه سن او را کوچک کنیم و کوچک بماند؟ و...

به داخل کتاب فروشی رفتم و قصد کردم که کتاب رشد مرحوم عین صاد را بخرم که نداشت و در قسمت اطفال دنبال کتاب می‌گشتم که هر کتابی را که نظاره کردم، خریدش را توهین به شعور خودم دانستم پس یک کتاب طنز از این چرندنویسی‌های بهتر از آن کتب داستان کودک گرفتم هر چه نباشد بین بد و بدتر، انسان عاقل، بد را انتخاب می‌کند یا اولی الابصار.

القصه آن نقل بر قمة(1) مطلب جای تأمل دارد که آن‌ها چرا آن شدند و اگر بگوییم یک در هزار و یک در میلیون و هکذا، چرا ما یک در دو میلیون و امثال ذلک نداریم!

(1) قمة به معنای فرق سر است و از همین‌جا معنی قمه‌زنی مشخص میشود و اعراب به آن تطبیر گویند که طبر در عربی به معنی تبر فارسی است و اصل آن از فارسی به عربی رفته‌است و در معنای دیگر طبر به معنی جست و خیز کردن نیز آمده‌است.

الحشر : 19 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون‏
مانند کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند، تا خداوند هم تیمار داشتن تنهاى آنها را بر آنها فراموش کرد (یعنى که خود را فراموش کردند) آرى، آنان از دین و طاعت خداوند بیرونند.

آری چنین است ای برادر.

گاهی باید با خود بالا و پایین کنیم ببینیم چه تعریفی از خودمون میتونیم.

در این آیه خیلی توجه کنید؛ یک دفعه "فاء" رو سببیه بگیرید و یک دفعه "فاء" تعلیلیه مطالب جالبی به دستتون میاد.

انسان باید دائماً خودش در معرض یک تحلیل تاریخی قرار بده که در "آن" قبل قرار بود چه بشود و در "آن" حاضر چی هست و آیا در آن حاضر غایتش با غایت آن قبل یکسان است و یا نه تغییر کرده و این تغییر مثبت بوده و یا منفی بوده.

انسانی که اینطور نباشد دچار خود فراموشی مادی شده: اولئک نسوا الله فأنسهم انفسهم...

از فکر نباید ترسید.