"عقل سَرزده"

عقل بی‌سر

"عقل سَرزده"

عقل بی‌سر

خواستگاران ِ من که یادت هست؟/بینشان عشق تو مقدم بود
با تو بودن، همیشه و همه جا/شرط اصلی ِ ازدواجم بود

Wise men speak because they have something to say; fools because they have to say something

دو به شک بودن بد است ولی آیا در همین دو به شک بودن، شک داریم یا قطع؟

در لسان محققین ترجیح بلا مرجح محال است.

+ آیا دوباره کانال بزنم؟! نمی‌دانم.

با استعانت از مدد حضرت حق و امام زمان.

سخن بر امامت شاید آنچنان در محافل زیاد نشده باشد که امام کیست و چیست و کارکرد آن در شبکه هستی چیست و صرفاً به اخباری مسلکی، بیانی شده است که امام واسطه فیض است و از این مطالب تکراری و هیچگاه گفته نشده که این واسطه در فیض چیست!

در عرف عامه امام را تعریف به:

فهی على الإطلاق رئاسة دینیّة مشتملة على ترغیب عموم الناس فی حفظ مصالحهم الدینیّة و الدنیاویّة، و زجرهم عمّا یضرّهم بحسبهما.

کسی است که ریاست دینی دارد که مردم را ترغیب به حفظ مصالح دنیایی و دینی میکند و از آنچه به آنان آسیب میرساند، هشدار میدهد و دور میکند.

در عرف اهل طریقت امام چنین تعریف شده است:

(و أنّ الإمام هو القطب) فالإمامة عندهم هی الخلافة من قبل اللّه‏ 

که این شخص صاحب مقام ولایت است.

و اما در عرف اهل حقیقت چنین است:

فالإمام و الولیّ عندهم الإمام الأعظم و الولیّ المطلق المعبّر عنه بالقطب و إمام الأئمّة الّذی یکون علیه مدار الوجود و قیام الشریعة و الطریقة و الحقیقة، و إلیه مراتب الکلّ من النبیّ و الرسول و الولی‏ 

که دیدگاه در نگاه سوم و نگاه دوم به تفصیل و اجمال و اطلاق و تقیید است.(که بحثی مفصل دارد تا کِی روز چه کسی شود!)

القصه که برخی امام را تا حدی پایین می‌آورند که امام را بر هر کسی گفتنش جایز میدانند که امام نیز همچون فلان آیت الله می‌شود و در رده او پایین می‌آید.

الدهر انزلنی ثمّ انزلنی حتی یقول الناس:علی و معاویه

حق 

چندی که نبودم سوختم با این قسمت از مقتل:

 أبوه ینظر إلیه نظرة آیس منه باکیا عینه محترقا قلبه مظهرا حزنه إلى اللّه تعالى

و چون فارغ از روضه از علی‌اکبر شدیم به سراغ روضه تنهایی می‌رویم که الحق روضه سختی است.

و فی البحار عن بعض تألیفات الأصحاب: ان العباس لما رأى وحدته أتى أخاه و قال: یا أخی هل من رخصة؟ فبکى الحسین (علیه السلام) بکاء شدیدا ثم قال: یا أخی أنت صاحب لوائی و إذا مضیت تفرق عسکری. فقال العباس: قد ضاق صدری و سئمت من الحیاة و أرید أن أطلب ثأری من هؤلاء المنافقین. فقال الحسین (علیه السلام): فاطلب لهؤلاء الأطفال قلیلا من الماء. فذهب العباس (علیه السلام) و وعظهم و حذرهم فلم ینفعهم، فرجع إلى أخیه فأخبره، فسمع الأطفال‌ ینادون: العطش العطش. فرکب فرسه و أخذ رمحه و القربة و قصد نحو الفرات، فأحاط به أربعة آلاف ممن کانوا موکلین بالفرات و رموه بالنبال فکشفهم و قتل منهم على ما روی ثمانین رجلا حتى دخل الماء، فلما أراد أن یشرب غرفة من الماء ذکر عطش الحسین و أهل بیته، فرمى الماء و ملأ القربة و حملها على کتفه الأیمن و توجه نحو الخیمة، فقطعوا علیه الطریق و أحاطوا به من کل جانب فحاربهم حتى ضربه نوفل الأزرق على یده الیمنى فقطعها، فحمل القربة على کتفه الأیسر فضربه نوفل فقطع یده الیسرى من الزند، فحمل القربة باسنانه و جاءه سهم فأصاب القربة و أریق ماؤها، ثم جاءه سهم آخر فأصاب صدره فانقلب عن فرسه و صاح إلى أخیه الحسین (علیه السلام) أدرکنی. فلما أتاه رآه صریعا فبکى‌  

شیئی از صد نمره، صد را به خود اختصاص می‌دهد و شئ دیگر بیست را و برای مقابله با آن شئ اول باید پنج عدد از شئ دوم باشد و اگر در ضیق جا و مکان و امثال ذلک باشیم این امر مستلزم هزینه‌های ثانویه است(امثال ذلک اشاره به امور هزینه‌ساز است).

آنچه می‌خواهم بگویم این است که کیفیت را فدای کمیت نکنیم و اگر برای کمیت اصالت قائل هستید لااقل برای کیفیت بالعرض تحقق قائل شوید.

در این عزاداری‌ها به کیفیت توجه نمایید.

صلّى الله علیکَ عددَ ما فى عِلم الله، لبیکَ داعِىَ اللهِ، إن کان لم یجبکَ بَدنى عند استغاثتِکَ، و لسانِى عند استِنصَارِکَ، فقَد اُجابَکَ قلبى و سَمعى و بَصرى، سُبحانَ ربَّنا، أن کانَ وَعدُ ربّنا لَمفعُولاً

لازم شد این را بگویم که حرف مردم هواست؛ یعنی تأثیر آن در حد همان هواست و نه بیشتر.

مثلاً اگر شما را در داخل خانه قبر گذاردند، حرف مردم دیگر روی شما اثر ندارد چون بعد از مرگ به هوا نیاز ندارید ولی اگر همچنان زنده(مراد معنای ظاهری است و الّا حیوان مرده نیز زیاد دیده‌ام الحیوان عند القدماء جسم نام حساس متحرک بالإرادة) و به حرف نیز هیچ واکنشی ندارید و تنها مشغول آن هستید که برده‌اید.

مخلص کلام آنکه چون چشم‌ها بسته است و نمی‌بینیم حرف مردم در دنیای ما تأثیر می‌گذارد و وقتی هم ما را چال کنند باید آخرت خود از بت‌های دنیوی طلب کنیم و حال آنکه اوست قاهر مطلق.

حَدَّثَنِی‌ أَبِی‌ عَنْ أَبِیهِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الْکُوفَه کَتَبَ إلَی‌ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ:

یَا سَیِّدِی‌! أَخْبِرْنِی‌ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَالآخِرَه!

فَکَتَبَ علیه‌السلام: بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّا بَعْدُ، فَإنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَهِ بِسَخَطِ النَّاسِ کَفَاهُ اللَهُ أُمُورَ النَّاسِ؛ وَمَنْ طَلَبَ رِضَا النَّاسِ بِسَخَطِ اللَهِ وَکَلَهُ اللَهُ إلَی‌ النَّاسِ؛ وَالسَّلَامُ. 

روایت‌ کرد برای‌ من‌ پدرم‌، از پدرش‌ ـ که‌ بر آن‌ دو سلام‌ باد ـ که‌ مردی‌ از اهل‌ کوفه‌، نامه‌ای‌ به‌ محضر حضرت‌ حسین‌ بن‌ علیّ نوشت‌ بدین‌ مضمون‌: ای‌ سیّد من‌ و آقای‌ من‌! مرا خبر ده‌ که‌ خیر دنیا و آخرت‌ چیست‌؟

حضرت‌ برای‌ او چنین‌ نوشتند: بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم‌. امّا بعد، کسیکه‌ رضای‌ خدا را طلب‌ کند، گرچه‌ همراه‌ با ناراحتی‌ و غضب‌ مردم‌ باشد، خداوند او را از امور مردم‌ کفایت‌ می‌کند. و کسیکه‌ رضا و پسند مردم‌ را طلب‌ کند به‌ غضب‌ و سَخط‌ خداوند، خداوند امور او را به‌ مردم‌ می‌سپارد؛ والسّلام‌.

یک کم که چه عرض کنم، بلکه اگر بتوانیم از این بت‌ها دل بکنیم خودش خیلی کار است. 

با اینکه ادیانی مثل مانویت و زرتشت و امثال ذلک در ایران قدمت بسیار بیشتری نسبت به اسلام دارند چرا پس از چندی فقط در یک تعداد افراد خاصی به حیات خودش ادامه می‌دهد و بیش از آن هیچ ندارد!

این را باید فارغ از جامعه آماری جوان‌های عاطل و باطلی قرار داد که هر دم به سویی می‌روند و هر آن به نوایی می‌رقصند که آن‌ها بنده شهوات هستند و نه آنچه ادیان می‌گویند و چون ادیان هر کدام در فسق و فجور، أسهل باشند بالتبع پیروان آن نیز بیشتراند و هر کدام که در تربیت انسانی بیشتر کوشد، بالتبع پیروان آن خاص‌تر است و این را نباید به احتجاج با سخن بالا گرفت که چون این ادیان در تربیت می‌کوشند پیروان خاص دارند که در جواب گویم که علت آن اگر این باشد باید اهل تحقیق و اهل حق و اهل علم گرایش به این ادیان داشته‌باشند لکن شما علمای این ادیان را اندک و شاید صفر ببینید که از عقلانیت ذره‌ای بهره‌مند نیستند(این را باید خداوند توفیق دهد که از نزدیک ببینید!)

هر کس که اندک از بصیرت بهره‌مند باشند و مقداری اهل تحقیق باشد با نور علم بر ضلالت و گمراهی پلورالیسم و چند دینی و... پیروز خواهد شد.

آل‏عمران : 19 إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِساب‏

با خودم فکر می‌کردم که بد نیست در خیابان راه بروم حتی اُنظِرُ "کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبین‏" و در ادامه هم یک جوابی ملکوتی آید که:

فَکانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِی النَّارِ خالِدَیْنِ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمین‏

الذین وضعوا العبادة غیر موضعها فعبدوا صنم الهوى و طاغوت البدن، و اتخذوا آلهتهم أهواءهم‏

و نداهایی پس از آن از صورت کتبی انسان کامل أعنی جناب رسول‌الله بلند می‌شود که:

قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُون‏ 

و ما همچنان در نمایندگی هیوندای و یا برند فلان پوشاک و یا به دنبال پوشک بچه فلان و یا در حال احتکار بیسار و یا در حال خوردن سهم مردم و یا در حال کم کاری و یا در حال قوم لوط و ثمود و عاد هستیم! 

کاش نظامی به اسم صوت‌بلاگ راه‌اندازی می‌شد لکن به صورتی که صوت‌ها کوتاه باشند که نه ملال‌آور باشد و نه باعث مصرف بسیار حجم اینترنت شود.

چنین نظامی در توییتر حکم فرماست ولیکن آن‌جا محدودیت در تعداد حروف است.

متن‌خوانی فایده‌های بسیار دارد ولی اگر متن ارزشمندی باشد و انسان را به اعماق ببرد و نه آنکه ایشان را در اقیانوس وهم و خیال غرق نماید.

به این نظام صوت‌بلاگ فکر کنید.